نقدی بر محمدصالح مفتاح
بسم الله
نمی دانم برای ورود به مسئله ابتداً به طرح مسئله بپردازم یا … اصلاً بگذارید دقیقا بدون هیچ وقت کشی(احترام به مخاطب) یک راست بروم سر اصل مطلب:
محمدصالح مفتاح در وبلاگ خود نوشت: «" در کشوری زندگی میکنیم که در آن چهرههای متفاوت (از شخص مقام معظم رهبری گرفته تا مقامات و چهرههای امنیتی، نظامی، قضایی، سایبری و فرهنگی و …) از فیلتر شدن سایتـی اعلام ناراحتی و نارضایتی میکنند، اما آن سایت فیلتر میشود و آزاد نمیشود."» 1
اولین مطلبی که توجه من را بخودش جلب کرد ابتدا سه کلمه"مقام معظم رهبری" بود، البته دیگر کلمات هم برای خودشان قابل توجه بودند "نظامی، امنیتی، سایبری" و در آخر هم محمد صالح مفتاح.
یاد خاطره ای از شهید بزرگوار آیت الله سیدمحمدحسین بهشتی افتادم، البته این را بگویم که قیاس بین این شهید با آن دل دریایی و دید باز و عمیق و جناب آقای محمصالح مفتاح عزیز، همان قیاس میان ماه من تا ماه گردون است، شهید بهشتی کجا و مفتاحِ تریبون کجا!
«می گویند روز بعد از سخنرانی بنی صدر فتنه انگیز، جماعتی روبروی دفتر آقا تجمع کرده بودند و شعار"مرگ بربهشتی" می دادند. یکی از اعضای دفتر آقا وارد اتاق شد و گفت :« چرا امام با بنی صدر صحبت نمیکند؟» آقا همانطور که مشغول انجام کارهایش بود سرش را بالا آورد و تبسمی کرد و گفت: امام باتدبیرتر از این حرف هاست که وارد این موضوعات شود. ما باید مشکلاتمان را خودمان حل کنیم.»
زمانی که این خاطره برایم مرور می شد با خودم گفتم، چرا ما باید از رهبری با آن شان و جایگاهی که دارد در حل مسائل مان که بعضاً هم جنبه شخصی دارند مایه بگذاریم؟ آیا این کار درستی است که جماعتی با یکی یا دو یا حتی صد دیدار با رهبری به خود اجازه چنین کاری میدهند؟ از همه مهم تر اگر همان جماعت روزی روزگاری زبانم لال، هفت قرآن به میان، سر ناسازگاری گذاشتند یا حتی اشتباهی مرتکب شدند آن وقت چه؟ همه چیز زیر سوال نخواهد رفت؟
این نکته را نیز یادآور شوم جناب مفتاح عزیز در وبلاگ خود گوشه ای از بیانات حضرت آقا را هم مرقوم فرموده اند که در ابتدای سال 91 در حرم رضوی ایراد فرمودند:
«این رسانههاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بىمحابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانهاى نشود براى اینکه یک عدهاى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همهى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»
به گمانِ بنده ی کمترین حقیر ایشان یعنی جناب محمدصالح مفتاح عزیز، قسمت ابتدایی سخنان معظم له را کاملا به خود برداشته، خود و تریبون عزیز را مصداق و مخاطب اصلی فرمایشات قرار داده اند!
«حالا این حرف من بهانهاى نشود براى اینکه یک عدهاى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همهى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛»
اما از آن قسمت دوم بیانات حالا به هر دلیلی(الله اعلم) صرف نظر کرده و آنرا نادیده گرفته اند، آن هم بخشی که همیشه و همه وقت مورد تاکید حضرت آقا بوده و باید سرلوحه کار تمامی ولایت مداران قرار گیرد:
«منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»
در پاراگراف انتهایی پست آخر وبلاگ وزین ایشان هم این نکته حائز اهمیت است که منظور از رفتارهای "غیرمنطقی" و "غیرقانونی" از نظر ایشان چیست؟ آیا فیلتر شدن یک سایت(تریبون عزیز) آنقدر به محمدصالح مفتاح سخت آمده که منطقی بودن و قانونی بودن را حضرت ایشان تعیین میکنند؟
البته این را هم بگویم که به ایرادتی که در نظام فیلترینگ و دست های پشت پرده ای که در کار هستند آگاهم و با برخوردهای سلیقه ای و جناحی مخالفم، اما آیا این درست است که ما برای رفع فیلتر شدن یک سایت متوسل به برخی مسائل شویم که در بین آحاد مردم جایگاهی بس بسیار بزرگ و والا دارند؟
در آخر امیدوارم که محمدصالح مفتاح عزیز با وجاهتی که در بین دوستدارنشان به برکت "آرمانهای حضرت روح الله و نظام مقدس جمهوری اسلامی" پیدا کرده، منتظر حکم حکومتی آقا و برخورد نیروهای امنیتی نباشند و کمی صبورانه و با پایبندی کامل به قوانین، همانطور که خواست رهبری عزیز نیز هست به دنبال راه حل هایی قانونی باشند. غفرالله لنا و لکم

حال من مانده ام که قسم حضرت عباسش را قبول کنم یا آن پیامک وارده از دیار فانی را؟!
--------------------------------
پ.ن.: دست نوشته در وبلاگ آذرپاد - http://saleh.ruhollah.org/899























فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (آل عمران - 95)