مزه ی گس گربه ی متعفن...
یکی از همراهان ملت ابراهیم (عصیان) مطلبی را در وبلاگ شخصی خود منتشر کرد، که باز نشر آن خالی از لطف نیست.
اول: گاهی پیش می آید که باید درباره ی چیز مشمئز کننده ای حرفی بزنی. مثل جنازه ی متعفن گربه ای که دیشب کسی زیرش گرفته باشد و صبح جلوی درب خانه تان در اولین صحنه ی صبح دل و روده اش را پاشیده به در و دیوار ببینید... و حالا می خواهی برای کسی (آن هم از سر اجبار) تعریفش کنی... دیده ای چقدر کامت تلخ می شود؟ حالا من همان حس را دارم... و ایکاش لااقل درباره ی همان گربه ی مرده حرف می زدم...
دوم: گاهی آدم فکر می کند همه می فهمند... (یا لااقل در حد خودت می فهمد!) اما کمی بیشتر که آشنا شدید یا کمی در احوالش کنکاش کردی می بینید که... ای بابا... خوشا به حال آن درازگوش...
سوم: گاهی حماقت است و گاهی حِمارت! من اسمش را میگذارم حِمارت... کسی که حُمق به خرج می دهد به مراتب بهتر و مفید تر است از کسی که حُمر (خریّت آن هم با تشدید) به خرج میدهد. البته گاهی هم مجبوری به خاطر سرسپردگیت حمارت به خرج بدهی.
چهارم: سکس، یک جور رابطه است، البته چون خیلی درونی است، اسلام برای آن شرایط خاصی درنظر گرفته است. مثلاً اولین شرط برقراری این رابطه تعهد یا همان ازدواج است (حتی برای ازدواج موقت هم که گروهی چوب بر سر اسلامش میدانند_ آن هم به خاطر همان مورد دومی که در بالا عرض شد_ شرایط بسیاری در اسلام هست که یکی اش همین سه ماه و ده روز تعهدی است که خیلی ها به چشمشان نمی آید...)
















فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (آل عمران - 95)