فداي لبان تشنهات ...
در آن لحظات و ساعت آخر، آنقدر بر اين بچهها و كودكان، بر اين دختران صغير و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خود امام حسين و اباالفضل با هم به طلب آب رفتند. اباالفضل تنها نرفت؛ خود امام حسين هم با اباالفضل حركت كرد و به طرف همان شريعه فرات - شعبهاى از نهر فرات كه در منطقه بود - رفتند، بلكه بتوانند آبى بياورند. اين دو برادر شجاع و قوىپنجه، پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند. يكى امام حسين در سن نزديك به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نامآوران بىنظير است. ديگرى هم برادر جوان سىوچند سالهاش اباالفضل العبّاس است، با آن خصوصياتى كه همه او را شناختهاند. اين دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط درياى دشمن، صف لشكر را مىشكافند. براى اينكه خودشان را به آب فرات برسانند، بلكه بتوانند آبى بياورند. در اثناى اين جنگِ سخت است كه ناگهان امام حسين احساس مىكند دشمن بين او و برادرش عباس فاصله انداخته است. در همين حيص و بيص است كه اباالفضل به آب نزديكتر شده و خودش را به لب آب مىرساند. آنطور كه نقل مىكنند، او مشك آب را پر مىكند كه براى خيمهها ببرد. در اينجا هر انسانى به خود حق مىدهد كه يك مشت آب هم به لبهاى تشنه خودش برساند؛ اما او در اينجا وفادارى خويش را نشان داد. اباالفضل العبّاس وقتى كه آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين»؛ به ياد لبهاى تشنه امام حسين، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه عطشناك علىاصغر افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در اين بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مىدهد و امام حسين عليهالسّلام ناگهان صداى برادر را مىشنود كه از وسط لشكر فرياد زد: «يا اخا ادرك اخاك». مقام معظم رهبري 26 مهرماه1379
مقتل حضرت اباالفضل علیهالسلام از زبان رهبر انقلاب
لباس مشکیم رو بیارید محرم از راه اومده
محرم اومد از راه با نوای حاج محمود کریمی
من مثل پرهای علم
من مثل پرچم علم
سرتا پا وقف تو شدم
من وقف ماتم توام
جون عالم به فدای موج سرخ پرچمات
السلام ای شاه تشنه یا اسیرالکروبات
یبن طاها یبن یاسین یبن شمس الزاریات
السلام ای سر بریده یا قتیلل العبرات
آه – محرم اومد از راه(3)
ای ماه شور نوکری
روئیای عشق مادری
این قلبم نزر عشق تو
از عالم دلروبا تری
السلام و یا ملائک مقیم کربلا
ای فرشته ها و مهمونای مجلس عزا
اسلام ای صاحب عزا و صاحب الزمان
من دخیل توام ای منتقم خون خدا
یبن طاها یبن یاسین یبن شمس الزاریات
السلام ای سر بریده یا قتیلل العبرات
آه – محرم اومد از راه(3)
-ما سینه زن غمت شدیم آقا جان
گریان محرمت شدیم آقا جان
ممنون ز توایم چونکه در هرجائیم
از لطف تو آدمت شدیم آقا جان
از روز عزل شکر خدا در چشمت
مشمول به مرحمت شدیم آقا جان
هر کس به کسی بسته دلش را ماهم
وابسته به پرچمت شدیم آقا جان
نزرت بنموده مادرم فرزندش
قربانی ماتمت شدیم آقا جان

ملکوت آستان رضا علیه السلام
بنشينم التماس كنم بر مزارتان
نقشه كشيدهام كه دلم را صدا كنيد
راضيست هر كه رفته، مرا هم رضا كنيد
قلب ایران در مشهد می تپد...
ألـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلَی عَـلِیِّ بـنِ مـُوسَی الـرِّضَـا الـمُرتـَضَی ...
امام خامنه ای
أَشْهَدُ أَ نَّک َأَطْفَأْتَ الْفِتَنَ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ
گواهى میدهم که تو آتش هاى فتنه را خاموش نمودى، ودعوت به هدایت و
استقامت کردى، و راه هاى صواب و حقّ را روشن وواضح گرداندى
فرازی از زیارت ناحیه مقدسه

چه کربلاست که آدم به هوش می آید
چه کربلا ست که آدم به هوش می آید
هنوز ناله زینب به گوش می آید
چه کربلا ست کز آن بوی سیب می آید
صدای ناله ی مردی غریب می آید
چه کربلا ست که سقای آن شده بیدست
عدوزکینه سرش با عمودکین بشکست
چه کربلا ست که بوی عبیر می آید
صدای کودک نا خورده شیر می آید
بهنام خدایِ...
.jpg)
نمیدانم خدای چه؟ خدای که؟
خدای اسیران غروب کربلا؟ یا خدای کاروان کوچههای تنگ و تاریک کوفه؟
یا خدای صبر و رضا، در جشن سال نوی مردم کوفه، در نزدیکیهای دارالعمارهی عبیدالله بن زیاد بن ابیه...
خدای تن رنجور زینالعابدین علیهالسلام، رنجور از آهن غل و زنجیری که از نور آفتاب، داغ شدهباشد.
خدای مفسّر قرآنی که شاگردانش، پای سر برادر شهیدش پایکوبی کردند...
خدای کودکانِ کاروان...
خدای منزل به منزل، همسفری با رئوس شهیدان...
خدای رسولِ «نهضتِ حسینیالبقاء»، که فتح دلهای مردهی «سرزمینهای اسلامی« رسالتش بود.
خدای «کوفه»، «نخیله»، «دیر عروه»، «تکریت»، «وادیالنخله»، «لینا»، «دیر راهب»، «موصل»، «سلیمان»، «تلعفر»، «سنجار»، «نصیبین»، «عینالورود»، «قنسیرین»، «حلب»، «کفر طالب»، «سیبور»، «حماء»، «حمص»، «بعلبک»، «صومعه راهب»، «شام»، «شام»، «شام»، «التنف»، «الرتبه»، «طلیحه»، «انبار»، «رمادی»، «عینالنمر»، «کربلا».
کاروان راهی مبدأ حرکت خویش است و از نور به نور، از شور به شعور، از طور به ثور بازمیگردد.
«اربعین»، قرارگاه «کاروان» است... «اربعین»، فصل «رجعت» به آبوگل «خلقت» بشر است... آب «فرات» و خاک «قتلگاه»... ریشهی «کاروان» در خاک «نینوا» بیدار است.
میتپد.
همه از «کربلائیم»... و به سوی «کربلا» بازمیگردیم...
***
اگر تا امروز، با کاروان همراه نشدیم، از امروز تا 20 صفر1433، تا 20 صفر1390، تا 20 صفر2012، روزی چند دقیقه با این کاروان باشیم... تا «اربعین».
به نام خدای «اربعین»
لبخند ماه بنی هاشم

خواندن قرآن را که تمام کردم، صدای صلوات در اتاق پیچید. نگاهم به پدر افتاد که رو به رویم نشسته بود. همراه صلوات لبخندی از سر رضایت بر صورتش نشست. با لبخند پدرم دلگرم شدم. چمعیت دور تا دور اتاق نشسته بودند و در مقابل هر کدامشان یک رحل با قرآن بود. این بار هیئت «ماه بنی هاشم» در خانه ی ما بر پا شده بود. نوبت به محسن رسید؛ دوست و همکلاسی ام که همیشه باهم بودیم. بعد از من، او قرائت را آغازکرد. صدای دلنشین و زیبایش بر لب همه مهر سکوت زد. گلویم خشک شده بود، به ویژه وقتی محسن به این آیه رسید: «و انزل من السماء ماء ...» همه ی حواسم به آب رفت. آب ! کاش الان یک پارچ آب بود و سر می کشیدم! احساس تشنگی ام بیشتر شد. خواستم بلند شوم و بدوم به سوی آشپزخانه و حسابی خودم را سیراب کنم، اما چه طور می توانستم سکوت آن همه آدم را که به قرائت گوش می دادند، به هم بریزم. تازه، احترام قرآن هم واجب بود.
سالگرد عاشورای خونین 88!!
در سالگرد حرکت ننگین حامیان فتنه در عاشورای 88، سایت جرس اقدام به انتشار پوستری با عنوان کل یوم عاشورا نمود که متأسفانه مردم خداجویی که دم از اسلام و امام خمینی ره میزنند حتی یک جمله ساده و یک روایت را نمی توانند به صورت صحیح نقل کنند و همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید، کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا به غلط کل الارض کربلا و کل الیوم عاشورا درج شده است.

یادگار حسین ...

یادگار حسین
سجّاده را پهن کردم
یاد تو افتادم ای گل
ای آنکه بستی دلت را
بین خودت تا خدا پل
*
قلب تو یعنی صحیفه
یعنی دعا و نیایش
چشمت پر از بوی باران
دستت پر از بوی خواهش
*
سجّاده عطر تو دارد
عطر قشنگ تو سجّاد
شهر خراب دل ما
شد با دعای تو آباد
*
تو زینت عابدانی
بوی بهار حسینی
مجموعهی کربلایی
تو یادگار حسینی
شاعر علی باباجانی
خطاب به حرمت شکنان عاشورای 88
آن هلـهــله ها پلید بودند، حسین!
مــردان قبیـله بیـد بـودند، حسین!
این مردم اگر در آن زمان می بودند
شاید همگی یــزیـــد بودند حسین!

درس عاشورایی
هیهـات برادری چو عباس آید
یـادم ز وفـای اشـجـع النـاس آیـد
وز چشم ترم سـوده ی الماس آید
آیـد به جهــان اگـر حسین دگری
هیهـات بــرادری چــو عبــاس آید

پوستر را در اندازه بزرگ ببینید
واي از آن سودا كه سودش كشتن فانوس بود
گاه گاهي گرده را شلاق تر شيرين تر است
ديدن اما با دو چشم شعله ور شيرين تر است
گاه سرب تشنگي نوشين تر از آب فرات
شوكران تلخ گاهي از شكر شيرين ترست
پاي، بي خلخال و سنگ سرخ صحراها ولي
گاه با بال و پر خونين سفر شيرين ترست
صحبت از عشق است، از خونابه و خنجر چه باك
در مرام ميگساران تلخ تر شيرين ترست
با مذاق تيرها، شش ماهگان خوش نوشتر
شاخسار تر به دندان تبر شيرين ترست
واي از آن سودا كه سودش كشتن فانوس بود
سود اگر اين است، باور كن ضرر شيرين ترست
آه، ساكت باش، ای شاعر كه اينك حرف اشك
از دهان چشم هاي شعله ور شيرين تر است

دفن دستان یک بتپرست در قبرستان شیعیان :
ملائک نوحه خوانان حسین اند
بخون ای دل که دشتستون صدا شه
کمی فائز بخون دردم دوا شه
ملائک نوحه خوانان
حسین اند
بخون والله خدا هم از خداشه
زمين بر باغبان خون گريه ميکرد
زمان هم بي امان خون گريه ميکرد
چو ديدم اسب او بي صاحب آمد
تمام آسمان خون گريه ميکرد














فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (آل عمران - 95)