بسيج

بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند.

از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان1379


نمایش و دریافت سایز اصلی

بصیرت بسیجی

این سرود برای اولین بار از وبلاگ ملت ابراهیم منتشر می شود.



دانلود فایل صوتی


شبيه افسانه‌ها! (ویژه نامه روز بسیج)

«اگرچه خود انقلاب اسلامى و پديده‌هايى كه انقلاب يكى پس از ديگرى در طول زمان و در عرصه‌هاى گوناگون به‌وجود آورد، همه پديده‌هاى شگفت‌آور هستند؛ اما پديده‌ى بسيج و تشكيل اين نيروى عظيمِ معجزگون، استثنايى و كم‌نظير است. بسيج، حقيقتى شبيه افسانه‌هاست.»

بیانات رهبر انقلاب در مورد بسیج

عزیزان من،بسیجی شدید، مبارک است



بسیج حقیقتی شبیه افسانه هاست

ادامه نوشته

همه با هم در بسیج سازندگی

لینک دانلود با کیفیت بالا به زودی اضافه می شود.

بسیجی !

بسیجی !

هر روز ، روز توست و هر هفته نیز هفته توست اگر قلب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از تو راضی باشد ...

اگر خنده بر لبان فرزند خلفش ، امام خامنه ای (روحی فداه) نقش بسته باشد ...

اگر انحراف در دولت یار نباشد ...

در هفته بسیج امسال ، صدای غافله ای از صحرای کربلا می آید ...

به یاد لبان تشنه اباعبدالله (ع)

هفته‌ی تو!

«بسيج در واقع آن پوششى است، آن قالبى است كه بهترين جوانان اين كشور براى رسيدن به آرمانهاى بلند اين ملت بزرگ، مي‌توانند در زير اين پوشش گرد هم بيايند و جمع بشوند. بسيج، پير و جوان و زن و مرد و اين قشر و آن قشر نمي‌شناسد. هر كدام از ما آن روزى كه به معناى حقيقى كلمه بتوانيم خود را بسيجى بدانيم، بايد افتخار كنيم؛ و افتخار مي‌كنيم.

براى همين خصوصيات است كه دشمنان اين انقلاب يكى از اصلى‌ترين نقاط حمله‌ى خود را هميشه بسيج قرار داده‌اند. بسيج را متهم كردند. در ميدانهاى سياسى، بازيگران سياسى هرچه خواستند عليه بسيج گفتند. بسيج، آرام - مثل يك اقيانوسِ آرام و پر عمق - در پاسخ به آنها چيزى نگفت و چيزى نمي‌گويد؛ و چيزى نگوئيد«

بيانات مقام معظم رهبری در ديدار گردان‌هاى نمونه‌ی عاشورا و الزهراى بسيج -         1386/09/05

همه جا بر سر زبان‌ها باشی و سکوت کنی، همیشه نوک پیکان باشی و صبر کنی، هر لحظه آماده‌ی فداکاری باشی و مورد تهمت هم واقع شوی... چگونه می‌شود بسیجی باشی و مظلوم نباشی، بماند که تعریف مظلومیت نیز کاملاً دگرگون شده و گاهی در زمره‌ی ظالمان قرارت می‌دهند...

مهمترین هنر دنیای امروز، که گذشتگان ما به آن آخرالزمان می‌گفتند، تبدیل حقیقت به بدل آن است! خدا، فرستاده‌ی خدا، انسان، کتاب، زندگی، ارتباط، لذت، شادی، غم، هیجان، آرامش... وقتی به اطراف یک انسان قرن 21 نگاهی می‌اندازی، همه‌ی تعاریف و مفاهیم اصلی آفرینش را می‌بینی، اما نه حقیقت، بلکه نسخه‌ی بدلی آن‌را!

اگر گرگ ظلم و ستم  رنگ عوض کند و به بره‌ی مهربانی و دوستی مبدل شود، آن‌گاه تو را نیز ظالم می‌خوانند... چرا که مهربانی تو در امتداد رسالت پیامبری‌ست، و رسالت پیامبری نتوانسته در مقابل هرج و مرج اعتقادی و لذّات حیوانی کوتاه بیاید! این‌جا ابولهب مهربان است و محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ...

وا أسفا از بی‌اعتنایی جاهلان و بی‌اعتمادی کوته‌نظران به مهربان‌ترین مخلوقات خدا و مظهر تام و تمام رحمت الهی، رحمت واسعه‌ی خدا... آه! از این دنیای فریبنده که اوباما را ناجی ملت‌ها معرفی می‌کند و انسان کامل را عامل مشکلات...

این ایام، به‌نام توست تا باز آماج حملات باشی و مانند اهالی سرزمین «طَف»، تیرباران جهل بَدانِ روزگار شوی. اما خون تو بر شمشیر پیروز است و هرچه بیش‌تر هدف تهمت‌ها باشی، عاشورایی‌تری.

بابا، داوطلب بسیجی...

جنگ که شروع شد یک سالش بود پدرش داوطلب بسیجی بود که به جنگ رفت و مفقود الاثر شد .

نه ساله شد یعنی کلاس سوم ابتدایی ، صبح زود قبل از اینکه به مدرسه برود زنگ در خانه به صدا در آمد قبل از مادر به سمت در دوید و مردی را دید که به عصا تکیه زده  ، با لبخندی گفت: " سلام عمو ! با کی کار دارین؟ "مرد با دیدن پسر و شنیدن " عمو "بغض کرد ...

اما پسرک وقتی شباهت مرد غریبه را با عکس پدرش روی دیوار دید بی اختیار پرید در اغوشش ... بابا !

 

باید رفت ...!

 نماز صبحش را که خواند دیگر نخوابید رو به قبله نشسته بود و ذکر میگفت و گاه گاهی قطره های اشک اورا به عرش می برد .

موهای جو گندمی ، صورت آفتاب سوخته و چین روی پیشانی اش نشان از پختگی میداد . چفیه اش را عطر زد و موهای سر و محاسن را شانه . حس میکرد شب عملیات است...  کربلای ... یا والفجر چند ؟ بازهم لباس خاکی اش را به تن و بند پوتین هایش را محکم کرد ،سر بند یا زهرا (سلام الله علیها) به پیشانی بست آفتاب که در آمد زد بیرون ...

بیست و دوم بهمن ماه سال نود بود ، باید به سمت میدان آزادی می رفت !

هفته بسیج، باید رفت...!

 

هفته بسیج مبارک