شیطان کنارت می نشیند وقتی تنهایی!

من از ابتدا این چنین بوده ام!

من از ابتدا این‌چنین بوده‌ام
که از دست شیطان نیاسوده‌ام

خودم خسته‌ام از تمام خودم

از این هرزگی‌های بیهوده‌ام

نمی‌دانم از پول‌های حرام

و یا از «ابوذر» من آلوده‌ام

نمی‌دانم افراط و تفریط چیست؟

چرا خارج از حد و محدوده‌ام؟

نه وقتی که بودم طرف‌دار «حق»

نه حالا که خودکار فرسوده‌ام

بگردی تمام وجود مرا

نیابی یکی «راست» در روده‌ام

بگو «محرمانه به آن رهبرم»

من از ابتدا این‌چنین بوده‌ام
-باغبون-



اولین منتقد

به نام خدای سمیع و بصیر


دریافت تصویر در اندازه بزرگتر

آن‌قدر مقرب درگاه الهی بود، که ملائکه را درس می‌گفت... نصیحت می‌نمود و نحوه‌ی پرستش مطلوب را به ایشان می‌آموخت...
خودش می‌گفت:
«بعد از آن‌که به آسمان هفتم راه‌یافتم، در کنار عرش الهی، منبری برایم قرار دادند که بر آن بنشینم و صحبت کنم...»
«هرگاه تسبیح از دستم فرو می‌افتاد، خیل ملائکه به برداشتن آن هجوم می‌آوردند و آن را پس از بوسیدن و تبرک جستن، به من تقدیم می‌کردند...»
«سجده‌ای از نمازهایم  6 هزار سال طول کشید... من، طولانی‌ترین عبادت‌ها را در همه‌ی آفرینش انجام‌ داده‌بودم...»
«مستجاب‌الدعوه بودم... ملائک، به من متوسل می‌شدند که دعایمان کن که آن رانده شده‌ی خبر داده‌شده نباشیم... برای رستگاری‌شان دعا می‌کردم که از لغزش در امان باشند...»
«به آدم سجده نکردم، چرا که او را لایق سجده نیافتم... فقط خدا!...»
«اولین منتقد شدم»
«رانده شدم»
«منفور و ملعون شدم»
«مهلت خواستم، به‌خاطر عبادتم، مهلتم دادند...»
«قسم خوردم که آدمیان را اغوا کنم... کردم»
«در این دنیا، اولین کسی که بلفاصله بعد از ارتکاب گناه، از فرد گناه‌کار متنفر می‌شود، منم...»
«در آن دنیا، مسئولیت هیچ گناهی را نمی‌پذیرم، من فقط دعوت می‌کنم...»
من، ناری زاده ام... از آتشم.
من فقط «نامه» می‌نویسم!
من فقط می‌خواهم مسیر «گفتمانی جدید» برای مردم باز کنم.
من فقط «مُصلِح» این ملتم...
من، در مدح رهبرم، چه بسیار قلم‌فرسایی کردم...
من، بیش از همه از رهبرم تعریف و تمجید کردم...
من، متعهد و مجرب بودم، مقرب بودم...
سرباز انقلاب بودم... «چهل سرباز» را من ساختم...
به قلب دشمن، من تاختم...
اما قافیه را بد باختم...
 من نوری زادم...

و اینک نــــوریـــــزاد...

و اینک نــــوریـــــزاد...



دریافت پوستر در ابعاد بزرگ

روزی، روزگاری، نوریزاد!

نمایش سایز اصلی پوستر

شهید حمید باکری در قسمتی از وصیت نامه خود آورده است:

دعا کنید که خداوند شهـادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامی رسد که جنگ تمام
می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:

۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان اند.
۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود.

...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
...