به یاد شهید راه علم و فناوری «شهید مسعود علیمحمدی»

به یاد شهید راه علم و فناوری «دانشمند شهید مسعود علیمحمدی»

شاید جنگ پایان یافته باشد اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت ...

شهید سید مرتضی آوینی

دریافت پوستر در انذازه بزرگ

امام خامنه ای

 

أَشْهَدُ أَ نَّک َأَطْفَأْتَ الْفِتَنَ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ

گواهى میدهم که تو آتش هاى فتنه را خاموش نمودى، ودعوت به هدایت و

 استقامت کردى، و راه هاى صواب و حقّ را روشن وواضح گرداندى

فرازی از زیارت ناحیه مقدسه

 

فتنه

دریافت پوستر در انذازه بزرگ

چه کربلاست که آدم به هوش می آید

چه کربلا ست که آدم به هوش می آید

هنوز ناله زینب به گوش می آید

چه کربلا ست کز آن بوی سیب می آید

صدای ناله ی مردی غریب می آید

چه کربلا ست که سقای آن شده بیدست

عدوزکینه سرش با عمودکین بشکست

چه کربلا ست  که بوی عبیر می آید

صدای کودک نا خورده شیر می آید

 

داریوش همایون باز هم در روزنامه اطلاعات مقاله توهین آمیز نوشت

داریوش همایون باز هم در روزنامه اطلاعات مقاله توهین آمیز نوشت

ماهیت روزنامه اطلاعات و گردانندگان آن برای مردم روشن است؛ اما این پرسش چنان پتکی محکم بر مغز دلسوزان نظام وارد کرده که چرا سایت منتسب به رئیس مجلس، این مقاله را عینا منعکس نمود تا تیراژ کم روزنامه اطلاعات را به نحوی جبران کند.

 آقای حسین علایی که نسبت روشنی با فتنه و فتنه گران 88 دارد، دوشنبه هفته جاری در اقدامی تعجب برانگیز پا جای پای داریوش همایون وزیر اطلاعات رژیم پهلوی گذاشت و از تریبون روزنامه اطلاعات، نظام اسلامی را مورد هتک حرمت قرار داد...


ادامه نوشته

خون دلها خورده ایم!

مجموعه پوستر به مناسبت اربعین حسینی

مجموعه پوستر به مناسبت اربعین حسینی

پوستر

برای مشاهده و دانلود پوستر ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

شیطان کنارت می نشیند وقتی تنهایی!

بکشید ما را؛

بکشید ما را؛

ملت ما بیدارتر می شود...

دیدن تصویر در اندازه واقعی

داوطلب مورد نظر......

مردم 19 دی 1356 کجا هستند؟  

مردم 19 دی 1356 کجا هستند؟

رژيم پهلوي با اقدامي ناپسند و ضد ديني، در هفدهم دي ماه 1356 مقاله‏اي توهين‏آميز عليه حضرت امام با نام جعلي رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات درج نمود. نويسنده اجير شده ساواك در اين مقاله با وقاحت كامل سعي كرده بود با اهانت به امام، به زعم خود شخصيت رهبر نهضت را بشكند و امام را به طرفداري از مالكين و شهرت‏طلبي و عامل استعمار بودن متهم نمايد.

و امروز در نظام جمهوری اسلامی روزنامه اطلاعات باز دوباره مقاله توهین آمیزی نسبت به رهبر معظم انقلاب ، ولی فقیه  و جانشین امام خمینی چاپ نمود. مقاله ای که در آن سراسر توهین های مستقیم و غیر مستقیم به امام خامنه ای به قلم یک سردار!! درج شده سرداری که پیش تر محمد نوری زاد او را سفارش به نامه نوشتن کرده...

محمد نوری زاد در یکی از نامه های خود از قول یک سردار به خود می نویسد : "اینجانب نیز چون شما سالهاست شاهد جهل و جاه حاکمان کشور بوده و از وقایع تلخ سالیان پس از انقلاب به خصوص کودتای انتخاباتی وحشیانه وشرم آور خرداد 88 و جنایت های پس از آن رنج ها برده ام".

با  دیدن آن مقاله توهین آمیز شکی باقی نمی ماند که این سردار همان سردار علایی است که به نوری زاد نامه نوشته است و در آن نامه، توهین های بدتر و سراسر اهانت را به نظام ، رهبری، دولت و سپاه کرده اند.

برادران و خواهران گرامی، مردم پس از اهانت به حضرت امام در روزنامه اطلاعات در هفدهم دی ماه 1356 در روز 19 دی قیام کردند و اکنون ما پس از اهانت به رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای چه عکس العملی نشان می دهیم؟

سوگ نامه اربعین حسینی

 

سوگ نامه اربعین حسینی

 

سوگنامه شماره سه: پوستر

مجموعه پوستر های اربعین

 

سوگنامه شماره دو: مقتل

مقتل الحسین (ع)

 

سوگنامه شماره یک: شعر عاشورایی

اربعین شعر عاشورایی

 

 

مجموعه 5داستان مینیمال در ارتباط با 19 دی

به نام او که دوست داشتنی ترین است

19 دی

شهدای این حادثه خونین -۱۹ دی- جزء پیشگامان کاروان شهادت در جمهوری اسلامی بودند

امام خامنه ای

19 دی قم

دریافت پوستر در اندازه بزرگ

قیام 19 دی

 تقدیم به امین دلها، نائب المهدی (عج)، حضرت سید علی خامنه ای و مردم دلیر و با بصیرت قم

شکنجه روحی محکومین سیاسی توسط مامورین امنیتی!!

وضعیت اسف بار زندان رجائی شهر!!



دیدن تصویر در اندازه اصلی

به‌نام خدایِ...

 

ملت ابراهیم

نمی‌دانم خدای چه؟ خدای که؟

خدای اسیران غروب کربلا؟ یا خدای کاروان کوچه‌های تنگ و تاریک کوفه؟

یا خدای صبر و رضا، در جشن سال نوی مردم کوفه، در نزدیکی‌های دارالعماره‌ی عبیدالله بن زیاد بن ابیه...

خدای تن رنجور زین‌العابدین علیه‌السلام،  رنجور از آهن غل و زنجیری که از نور آفتاب، داغ شده‌باشد.

خدای مفسّر قرآنی که شاگردانش، پای سر برادر شهیدش پایکوبی کردند...

خدای کودکانِ کاروان...

خدای منزل به منزل، همسفری با رئوس شهیدان...

خدای رسولِ «نهضتِ حسینی‌البقاء»، که فتح دل‌های مرده‌ی «سرزمین‌های اسلامی‌« رسالتش بود.

خدای «کوفه»، «نخیله»، «دیر عروه»، «تکریت»، «وادی‌النخله»، «لینا»، «دیر راهب»، «موصل»، «سلیمان»، «تلعفر»، «سنجار»، «نصیبین»، «عین‌الورود»، «قنسیرین»، «حلب»، «کفر طالب»، «سیبور»، «حماء»، «حمص»، «بعلبک»، «صومعه راهب»، «شام»، «شام»، «شام»، «التنف»، «الرتبه»، «طلیحه»، «انبار»، «رمادی»، «عین‌النمر»، «کربلا».

کاروان راهی مبدأ حرکت خویش است و از نور به نور، از شور به شعور، از طور به ثور باز‌می‌گردد.

«اربعین»، قرارگاه «کاروان» است... «اربعین»، فصل «رجعت» به آب‌وگل «خلقت» بشر است... آب «فرات» و خاک «قتل‌گاه»... ریشه‌ی «کاروان» در خاک «نینوا» بیدار است.

می‌تپد.

همه از «کربلائیم»... و به سوی «کربلا» بازمی‌گردیم...

***

اگر تا امروز، با کاروان هم‌راه نشدیم، از امروز تا 20 صفر1433، تا 20 صفر1390، تا 20 صفر2012، روزی چند دقیقه با این کاروان باشیم... تا «اربعین».

به نام خدای «اربعین»

تصویر سازی حاج بخشی

کاری از دوست عزیزم عباس گودرزی که ایشون هم مدتیه به ملت ابراهیم پیوسته و در این حرکت بزرگ یار و یاور ماست.

به افتخار ذهن خلاق و قلم زیباش صلوات

خدا حافظ حاجی...

هر کس سرزندگی و بذله‌گویی و آن چهره شاداب او را می‌دید، باور نمی‌کرد دو ساعت پیش فرزندش شهید شده باشد. اما حقیقت همین بود. هنگامی که ما به حاج بخشی بر خوردیم دو ساعتی بیش از شهادت فرزندش نمی‌گذشت. او حاضر نشده بود که به همراه پیکر فرزند شهیدش جبهه نبرد را، ولو برای چند روز، ترک گوید. ما آخرین بار که او را دیده بودیم در تهران بود، هنگامی که کاروان نخستین «راهیان کربلا» عازم جبهه نبرد بودند. هر جا که حزب‌الله تهران هست او نیز همان جاست و علمداری می‌کند.
شهید سیدمرتضی آوینی

دریافت پوستر در اندازه بزرگتر

من از ابتدا این چنین بوده ام!

من از ابتدا این‌چنین بوده‌ام
که از دست شیطان نیاسوده‌ام

خودم خسته‌ام از تمام خودم

از این هرزگی‌های بیهوده‌ام

نمی‌دانم از پول‌های حرام

و یا از «ابوذر» من آلوده‌ام

نمی‌دانم افراط و تفریط چیست؟

چرا خارج از حد و محدوده‌ام؟

نه وقتی که بودم طرف‌دار «حق»

نه حالا که خودکار فرسوده‌ام

بگردی تمام وجود مرا

نیابی یکی «راست» در روده‌ام

بگو «محرمانه به آن رهبرم»

من از ابتدا این‌چنین بوده‌ام
-باغبون-



اولین منتقد

به نام خدای سمیع و بصیر


دریافت تصویر در اندازه بزرگتر

آن‌قدر مقرب درگاه الهی بود، که ملائکه را درس می‌گفت... نصیحت می‌نمود و نحوه‌ی پرستش مطلوب را به ایشان می‌آموخت...
خودش می‌گفت:
«بعد از آن‌که به آسمان هفتم راه‌یافتم، در کنار عرش الهی، منبری برایم قرار دادند که بر آن بنشینم و صحبت کنم...»
«هرگاه تسبیح از دستم فرو می‌افتاد، خیل ملائکه به برداشتن آن هجوم می‌آوردند و آن را پس از بوسیدن و تبرک جستن، به من تقدیم می‌کردند...»
«سجده‌ای از نمازهایم  6 هزار سال طول کشید... من، طولانی‌ترین عبادت‌ها را در همه‌ی آفرینش انجام‌ داده‌بودم...»
«مستجاب‌الدعوه بودم... ملائک، به من متوسل می‌شدند که دعایمان کن که آن رانده شده‌ی خبر داده‌شده نباشیم... برای رستگاری‌شان دعا می‌کردم که از لغزش در امان باشند...»
«به آدم سجده نکردم، چرا که او را لایق سجده نیافتم... فقط خدا!...»
«اولین منتقد شدم»
«رانده شدم»
«منفور و ملعون شدم»
«مهلت خواستم، به‌خاطر عبادتم، مهلتم دادند...»
«قسم خوردم که آدمیان را اغوا کنم... کردم»
«در این دنیا، اولین کسی که بلفاصله بعد از ارتکاب گناه، از فرد گناه‌کار متنفر می‌شود، منم...»
«در آن دنیا، مسئولیت هیچ گناهی را نمی‌پذیرم، من فقط دعوت می‌کنم...»
من، ناری زاده ام... از آتشم.
من فقط «نامه» می‌نویسم!
من فقط می‌خواهم مسیر «گفتمانی جدید» برای مردم باز کنم.
من فقط «مُصلِح» این ملتم...
من، در مدح رهبرم، چه بسیار قلم‌فرسایی کردم...
من، بیش از همه از رهبرم تعریف و تمجید کردم...
من، متعهد و مجرب بودم، مقرب بودم...
سرباز انقلاب بودم... «چهل سرباز» را من ساختم...
به قلب دشمن، من تاختم...
اما قافیه را بد باختم...
 من نوری زادم...