حضرت امام خمینی در عبارات بسیاری به علم بدون تذهیب اشاره کرده اند. به طور مثال می فرمایند:«علمِ تنها اگر ضرر نداشته باشد، فایده ندارد..... علمی که پهلوی او اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است، تهذیب نبوده است، دنیا را دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را دانشگاه می‏تواند به صلاح بکشد. دانشگاه‌های سرتاسر جهان اگر موازین انسانی را، اخلاق انسانی را، آنچه که در فطرت انسان است، در کنار تعلیم و تعلّم قرار بدهند، یک عالَم، عالَم نور می‏شود، و اگر تخصص‌ها و علم‌ها منفصل باشد از اخلاق، منفصل باشد از تهذیب، منفصل باشد از انسان آگاه، انسان متعهد، این همه مصیبت‌هایی که در دنیا پیدا شده است از همان متفکرین و متخصصین دانشگاه‌ها بوده. این دو مرکز ـ که مرکز علم است ـ هم می‏تواند مرکز تمام گرفتاری‌های بشر باشد و هم می‏تواند مرکز تمام ترقیات معنوی و مادی بشر باشد. علم و عمل، علم و تعهد به منزله دو بال هستند که با هم می‏توانند به مراتب ترقی و تعالی برسند.»
همچنین اشاره می کنند: «در نفسی که مهذب نشده علم حجاب ظلمانی است. شاید این سلم نفس، دلیل معرفت گاها بالای به اصطلاح عوام است» یا درجایی دیگر به اهمیت تزکیه نفس اشاره می کنند و می فرمایند:

«اگر نفوس تزکیه نشوند، تطهیر نشوند، از آن اوصاف فاسد بیرون نروند، علم اثر سوء در آنها می‏کند. تمام ادیان باطله را علما اختراع کردند. دانشمندها اختراع کردند. برای اینکه علم وارد شده بود در یک جایی که پرورش نداشته، تزکیه نشده. وقتی که علم آمد در جایی که تزکیه نشده، این عالِم که حامل این علم است و مُزکیهم نیست، خطرناک می‏شود. برای جامعه فرقی نیست ما بین علمای روحانی و علمای دانشگاهی و غیره. اگر در حوزه‏های علمیه و همین طور در دانشگاه‌ها تزکیه نباشد، این علم‌هایی که در آنجا انباشته می‏شود، یک انباری است که خدای تعالی این تعبیر را در آن فرموده: مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْریةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوُها کمَثَل الْحِمارِ یحْمِلُ اسْفارا آن کسی که حتی علم توحید را، علم ادیان را، علم اخلاق را، همه این علوم را دارد لکن تزکیه نکرده نفسش را، این یک موجود خطرناک می‏شود برای جامعه و یک دانشگاهی که، جوان‌هایی که در آنجا می‏روند که آموزش ببینند، نه آموزشش آموزش است و نه پرورشش پرورش، و اگر آموزشش هم آموزش صحیح باشد، اگر تزکیه نشده باشد این آدم، بعد از تزکیه تعلیم و تربیت هست، اگر تزکیه نشده باشد و علم وارد بشود در یک قلبی که مُزَکی نیست، این فساد ایجاد می‏کند، و خدا نکند که فساد از جانب عالِم غیر مزّکی واقع بشود.»
و در جای دیگر اشاره دارند: «هر چه درس بخوانید و بخوانیم، اگر چنانچه به راه مستقیم نباشیم و مهار نکنیم معلومات خودمان را و مهار نکنیم نفس خودمان را و در این راه مستقیم نکشیم نفس را، هر چه معلومات زیادتر بشود، از انسانیت، انسان دورتر می‏شود و مشکل‌تر می‏شود انسان خودش را برگرداند.» یا می فرمایند: «علم بی‏تقوا اگر مضر نباشد، مفید هم نیست. آن مقداری که اسلام از عالم‏های بی‏تقوا صدمه دیده است، معلوم نیست از مردم عادی دیده باشد. آنچه اصل است تقواست. اگر همین تقوا نزد اشخاصی جاهل باشد، گاهی ضرر می‏زند. آدم‏هایی که ظاهر صالح دارند ممکن است به واسطه ناآشنایی به مبانی اسلام، اشتباهاتی انجام دهند.»

و در نهایت اشاره می کنند که:
«اگر بخواهد کسی تهذیب بشود، با علم تهذیب نمی‏شود؛ علم انسان را تهذیب نمی‏کند. گاهی علم، انسان را به جهنم می‏فرستد؛ گاهی علم توحید انسان را به جهنم می‏فرستد؛ گاهی علمِ عرفان انسان را به جهنم می‏رساند؛ گاهی علم فقه انسان را به جهنم می‏فرستد؛ گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می‏فرستد. با علم درست نمی‏شود. تزکیه می‏خواهد.»
ایشان تزکیه را مقدم بر تعلیم می داند و تفسیر می کند:«تزکیه قبل از تعلیم و تعلم است؛ یزَکیهِمْ. پیغمبر آمده است اینها را تزکیه بکند. پرورش بدهد. نفوس را مهیا کند و بعد یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ. بعد تعلیم کتاب و حکمت بکند، که اگر کتاب و حکمت با پرورش توأم نباشد و با تزکیه توأم نباشد، موجودی که از او بیرون می‏آید همین موجوداتی می‏شود که در مجلس سنا و در مجلس شورای قبل از انقلاب بود.»

ادامه دارد...