از صدایِ گرفته‌ی‌تان «تنهایی»، و از نگاه سرخِ هراسان‌تان «مظلومیت» تلاوت می‌شود.

«مدینه‌النبیصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» و «مکه‌«، ما را «آزاده» نخواست. «نینوا»، بلای خاندان «ابوسفیان» و «بنی‌امیّه» را برملا ساخت.

«کوفه»، اجر «مَودّتِ فِی‌القُربی» را در «غربت» ما زیبا جبران کرد.

منزل بعدی ما، سرزمین خداست و حوادث آن‌جا نیز در چشم ما زیباست... رضاییم.

باری نداریم که ببندیم، غارت‌زده‌ی طوفان...، «سرهای‌مان» را جدا کرد، باد غرورِ مستان شهوت‌ران و «غاصبان» لااُبالی حکومت «اُموی»!

«مقاومت» ما، قله‌ی «حرّیّت» تاریخ است. «سر» می‌دهیم، اما «خم» نمی‌کنیم.

***

حرکت می‌کنیم، که اختیار این «ساربانان» و «سربازان» و «جنگاوران» نیز دست ماست... مانند همه‌ی «کائنات».

سوار شوید.